تبلیغات وبلاگ من
نویسنـــدگان :
3M (55)
Patrick (8)
شراره (7)
موضــــوع ها :
عمومی (22)
موزیک ایرانی (11)
موزیک خارجی (6)
نرم افزار (4)
حرف دل (9)
آموزش (7)
ماهواره (3)
اخبار سایت (6)
گالری (2)
آرشیـــو :
تیر 1385 (1)
اسفند 1384 (1)
بهمن 1384 (2)
دی 1384 (1)
آذر 1384 (3)
مهر 1384 (1)
شهریور 1384 (1)
مرداد 1384 (2)
تیر 1384 (11)
خرداد 1384 (8)
اردیبهشت 1384 (5)
فروردین 1384 (9)
اسفند 1383 (24)
بهمن 1383 (1)
لینكدونی :
پاک کردن تروجان ها از روی سیستم
آلبوم جدید جنیفر لوپز ( باکیفیت بالا)
آلبوم جدید آوریل ( باکیفیت بالا)
آلبوم کامل آرش ( باکیفیت بالا)
توصیف مراحل مختلف زندگی
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
عروسک
فیلتر شکن
ایران و ایرانی
پندار نیک
هک ۱
YIZI
پی ۳۰ سی
هکر گرگان
ایران آی تی
سوگند
Xماکرو مدیا
آی تی ایران (Ver 2)
آی تی ایران
تک دانلود
حسین حقی
رایان پرداز
چهار کلمه حرف حساب
گرگان حک
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
خداحافظی با کلی تاخیر
نوروز مبارک
کاریکاتورهای چاپ شده در مجلات دانمارکی
خدا را بچش
رو به باد نشسته ام، امروز رو به باد نشسته ام تا شاید باد بغض گلویم را ببرد.انگشتان اشاره ام را روی این شقیقه های لعنتی فشار می دهم، تا شاید دردش كم شود.
انگشتانم از فشار به درد رسیده اند امااین شقیقه های لعنتی قصد سكوت ندارند.
اه این اناتومی لعنتی همیشه می خواهد خودی نشان دهد، كه یعنی من هم هستم، اما روح كجای این ساختمان قرار می گیرد كه حالا درد این روح را نیز درك می كنم؟
سردم شده، باد به طو فان تبدیل شده و باران نیز به ان اضافه شده است.بلند می شوم و شروع به راه رفتن می كنم.
حجم بد نم روی پاهایم، دیگر به پاكیزگی فكر نمی كنم، هر جا كه گل الود تر است پا می گذارم.ساعتهاست كه راه می روم ، به اتشی می رسم، می ایستم به اتش خیره می شوم، ملكوت در نگاه اتش....نور، گرما، پاكی....ولی هنوز روحم هنوز درد می كند!
دستانم را روی اتش می گذارم تا گرم شوم اما جیبهایم گرم تر از اتش است!چقدر دلم می خواست شراره بودم یكی از شراره های اتش چون سوزش لطیفشان را دوست دارم.
دستانم را در جیبهایم می گذارم و به راه رفتن ادامه می دهم، خدایا تو به من بگو چرا روحم درد می كند؟
امروز تصمیمی گرفتم می خواهم خدا را بچشم پس بگذار از باران اغاز كنم با اینكه باران نم نم می بارد اما چند قطره اش را می چشم، طعمی خنثی ، نه تلخ، نه شیرین، نه ترش، نه شور، نه.........................
سر گردان روی گل الود ترین نقاط زمین راه می روم، احساس گرما می كنم،كلبه ای از دور پیدا، بی درنگ در كلبه را باز می كنم، پیرزن داخل كلبه نگاه گرمش را به من هدیه می كند: اه دخترك بیچاره، بیا تو شاید یه چایی دارچین گرمت كنه.
یه پر دارچین نمی تواند متفاوتش كند،چای همیشه چای است، تلخ.
خدای شیرین را با قند تجربه می كنم، شیرین شیرین است دیگر قند و كشمش وخرما ندارد كه ..................
هنوز روحم درد می كند!
به خشكی دستانم نگاه می كنم، انگشتانم از سرما نای تا شدن ندارند، هنوز جیبهایم از اتش گرم تر است!
سرما خورده ای؟ سوال پیرزن كلبه نشین است. یك پر پرتقال ترش به من تعارف می كند، خدای ترش من، و چند دانه كریستال نمك، اه خیلی دوستت دارم خدای شور من.
تو همه جا هستی ، دیدنی، شنیدنی، بو ییدنی، چشیدنی، لمس كردنی.
تو پیدا ترین نا پیدای هستی ، هستی.درد روحم كمترشده خدای دیدنی، خدای شنیدنی، خدای بوییدنی، خدای چشیدنی، خدای لمس كردنی من.
امروز خدا را چشیدم، وای چه ارامشی گرمای طعم خدا هنوز روی پرز های چشایی ام حس می شود.
درد روحم بهتر شده، دیگر نوبت روحم است، باید از روحم پرستاری كنم، یا لطیف!
برای تو نوشتم........
این بار وقتی تصمیم گرفتم بنویسم دلم حال وهوای دیگری داشت.چون این بار می خواستم برای تو بنویسم.تو كه مثل منی مثل خود خود من، تو، تو كه لحظه را برایم تعریف كردی نه با زبانت بلكه با وجودت.
لحظه؟لحظه یعنی عشق، یعنی حادثه، یعنی زیبایی، یعنی تازگی، یعنی زندگی، بودن، خواستن، خندیدن، نگریستن.
لحظه یعنی تو، یعنی من، یعنی ما.......... .
لحظه ناب است، لحظه تازه است، لحظه تكرار نیست، مثل معجزه است، یك خرق عادت.
لحظه اكنون نیست، گذشته برای من لحظه بود!
گذشته برایم تازه است چون تو در گذشته در من حلول كردی.خودت نیز خوب می دانی،این گذشته دور نیست،این گذشته به سال هم نمی رسد!
ولی من گذشته نزدیكتری را یاد اور می شوم.گذشته ای كه ساعت بود، دقیقه بود، ثانیه بود.گذشته ای كه تو بودی و من.
همان لحظه، همان لحظه كه تعریفش را كردم تو در كنارم بودی.ان لحظه، فاصله نبود، فاصله رفته بود، فاصله كنار كشیده بود، چون از ما خجالت می كشید.چون او بود كه من و تو را تسخیر كرده بود......اما انجا دیگر فاصله نبود، تو بودی ومن..........
وجودت، خنده ات، چشمان پاك و معصومت، بی الایشی ات را دیدم.
با خنده ات خندیدم، به معصومیتت لبخند زدم و به پاكی ات غبطه خوردم، صداقتت را تحسین كردم و برایت لحظه های ناب و زیبا ارزو كردم.
ان لحظه به یاد ماندنی شد.گفتم، لحظه تكرار نیست اما صادقانه می گویم دوست دارم ان لحظه ها تكرار شود.
گفتم تو مثل منی مثل خود خود من، روحت را می گویم، روحم را می گویم كه بلند پرواز است و بی انتها... كلامت را می گویم، كلامم را می گویم كه بی قاعده است و روان...صدایت را می گویم، صدایم را می گویم كه گرم است و شیرین واینكه خودم را می گویم، خودت را می گویم كه با تمام فاصله ها باز هم به هم نزدیكیم.
دنیا پر از نشانه است، نشانه ها را بشناس، بارزترین نزدیكی تولد مان است...... .
موج جدید محدود سازی سرورهای آمریکایی علیه سایت های ایرانی
میزان فروش كاپشنهای مدل كاپشن رئیسجمهور در كرمانشاه 4 تا 5 برابر افزایش یافته است.
به گزارش فارس، این مدل كاپشن كه به تازگی به كاپشنهای احمدینژاد مشهور شده از یك ماه پیش با استقبال چند برابری مشتریان مواجه و علاوه بر جوانان حزباللهی، سایر افراد جامعه از همه اقشار از جمله كارمندان، كارگران و دانشجویان از آن استفاده می كنند.
بنا بر این گزارش، ارزانی، كیفیت خوب و علاقه به رئیسجمهور گزینههای برتر مردم برای خرید این مدل كاپشنهاست.
یك فروشنده گفت: روزانه بین 35 تا 45 كاپشن این مدل فروش دارم و خریداران جوانان از همه تیپ و طبقهای هستند.
وی افزود: گویا پوشیدن این مدل كاپشن به یك فرهنگ عامه تبدیل شده و تقاضابرای خرید آن روبه افزایش است.
یك فروشنده دیگر در پاساژ كویتیهای كرمانشاه گفت: من فكر نمیكردم ظرف 15روز 240 كاپشن از این مدل بفروشم و این ركوردی برای فروش مغازه من و سایر همكاران به حساب میآید.
بعد از یه قرن اومدم مطلب بنویسم که این شد. خوب چیکار می شه کرد؟؟؟ لینک از بازتاب

شروع به کار وبلاگ جدید یکی از دوستام
فعلا میرم مرخصی
سلام:
اومدم بگم که دیگه رفتم سر کار و سر کارمم مثل قبلاً نیست که همش پای کامپیوتر باشم و بتونم به وبلاگ برسم.
الان هم اومدم بگم که من فقط هر چند وقت یه بار به نظرات می رسم و تا آخرای مهر که اگه خدا بخواد از دوباره کار وبلاگ رو شروع کنم . به ÷اتریک و شراره خانم هم می گم که اگه وقت داشته باشن یه چیزایی اینجا بنویسن و شما هم اگه می خواین که از به روز شدن اینجا با خبر بشین باید توی خبر نامه عضو بشین و به ابن ترتیب هر موقع که بلاگ به روز بشه بوسیله ایمیل خبرشو بهتون می ده.
دوستانی که از من نظر و لینک خواستن هم باید بگم که سر فرصت حتماً لینک می دم ولی به خدا ساعت 8 صبح میرم سر کار و شب هم ساعت 10:30 میرسم خونه و اونقد خستم که دیگه بجای خوابیدن می میرم.
تا بعد ...
نوشته های پیشین ...