تبلیغات
.:‌‌Blog Bazi (Beta):.

خداحافظی با کلی تاخیر

جمعه 2 تیر 1385
جدیداً از اینجا رفتم به اونجا
Click HERE


[ جمعه 2 تیر 1385 - 01:06 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| 3M ] [عمومی , ] [+]

نوروز مبارک

دوشنبه 29 اسفند 1384
http://www.iranbookshop.com/IranBookShopfiles/title/G417n.jpg


[ دوشنبه 29 اسفند 1384 - 07:03 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| 3M ] [عمومی , ] [+]

کاریکاتورهای چاپ شده در مجلات دانمارکی

شنبه 29 بهمن 1384
توهین یا آزادی؟ لطفاً نظر بدین

















[ شنبه 29 بهمن 1384 - 05:02 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| 3M ] [عمومی , ] [+]

خدا را بچش

یکشنبه 9 بهمن 1384

رو به باد نشسته ام، امروز رو به باد نشسته ام تا شاید باد بغض گلویم را ببرد.انگشتان اشاره ام را روی این شقیقه های لعنتی فشار می دهم، تا شاید دردش كم شود.

انگشتانم از فشار به درد رسیده اند امااین شقیقه های لعنتی قصد سكوت ندارند.

اه این اناتومی لعنتی همیشه می خواهد خودی نشان دهد، كه یعنی من هم هستم، اما روح كجای این ساختمان قرار می گیرد كه حالا درد این روح را نیز درك می كنم؟

سردم شده، باد به طو فان تبدیل شده و باران نیز به ان اضافه شده است.بلند می شوم و شروع به راه رفتن می كنم.

حجم بد نم روی پاهایم، دیگر به پاكیزگی فكر نمی كنم، هر جا كه گل الود تر است پا می گذارم.ساعتهاست كه راه می روم ، به اتشی می رسم، می ایستم به اتش خیره می شوم، ملكوت در نگاه اتش....نور، گرما، پاكی....ولی هنوز روحم هنوز درد می كند!

دستانم را روی اتش می گذارم تا گرم شوم اما جیبهایم گرم تر از اتش است!چقدر دلم می خواست شراره بودم یكی از شراره های اتش چون سوزش لطیفشان را دوست دارم.

دستانم را در جیبهایم می گذارم و به راه رفتن ادامه می دهم، خدایا تو به من بگو چرا روحم درد می كند؟

امروز تصمیمی گرفتم می خواهم خدا را بچشم پس بگذار از باران اغاز كنم با اینكه باران نم نم می بارد اما چند قطره اش را می چشم، طعمی خنثی ، نه تلخ، نه شیرین، نه ترش، نه شور، نه.........................

سر گردان روی گل الود ترین نقاط زمین راه می روم، احساس گرما می كنم،كلبه ای از دور پیدا، بی درنگ در كلبه را باز می كنم، پیرزن داخل كلبه نگاه گرمش را به من هدیه می كند: اه دخترك بیچاره، بیا تو شاید یه چایی دارچین گرمت كنه.

یه پر دارچین نمی تواند متفاوتش كند،چای همیشه چای است، تلخ.

خدای شیرین را با قند تجربه می كنم، شیرین شیرین است دیگر قند و كشمش وخرما ندارد كه ..................

هنوز روحم درد می كند!

به خشكی دستانم نگاه می كنم، انگشتانم از سرما نای تا شدن ندارند، هنوز جیبهایم از اتش گرم تر است!

سرما خورده ای؟ سوال پیرزن كلبه نشین است. یك پر پرتقال ترش به من تعارف می كند، خدای ترش من، و چند دانه كریستال نمك، اه خیلی دوستت دارم خدای شور من.

تو همه جا هستی ، دیدنی، شنیدنی، بو ییدنی، چشیدنی، لمس كردنی.

تو پیدا ترین نا پیدای هستی ، هستی.درد روحم كمترشده خدای دیدنی، خدای شنیدنی، خدای بوییدنی، خدای چشیدنی، خدای لمس كردنی من.

امروز خدا را چشیدم، وای چه ارامشی گرمای طعم خدا هنوز روی پرز های چشایی ام حس می شود.

درد روحم بهتر شده، دیگر نوبت روحم است، باید از روحم پرستاری كنم، یا لطیف!



[ یکشنبه 9 بهمن 1384 - 10:01 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : یکشنبه 9 بهمن 1384 - 12:01 ب.ظ]

[ پیام ()|| شراره ] [حرف دل , ] [+]

برای تو نوشتم........

پنجشنبه 1 دی 1384

این بار وقتی تصمیم گرفتم بنویسم دلم حال وهوای دیگری داشت.چون این بار می خواستم برای تو بنویسم.تو كه مثل منی مثل خود خود من، تو، تو كه لحظه را برایم تعریف كردی نه با زبانت بلكه با وجودت.

لحظه؟لحظه یعنی عشق، یعنی حادثه، یعنی زیبایی، یعنی تازگی، یعنی زندگی، بودن، خواستن، خندیدن، نگریستن.

لحظه یعنی تو، یعنی من، یعنی ما.......... .

لحظه ناب است، لحظه تازه است، لحظه تكرار نیست، مثل معجزه است، یك خرق عادت.

لحظه اكنون نیست، گذشته برای من لحظه بود!

گذشته برایم تازه است چون تو در گذشته در من حلول كردی.خودت نیز خوب می دانی،این گذشته دور نیست،این گذشته به سال هم نمی رسد!

ولی من گذشته نزدیكتری را یاد اور می شوم.گذشته ای كه ساعت بود، دقیقه بود، ثانیه بود.گذشته ای كه تو بودی و من.

همان لحظه، همان لحظه كه تعریفش را كردم تو در كنارم بودی.ان لحظه، فاصله نبود، فاصله رفته بود، فاصله كنار كشیده بود، چون از ما خجالت می كشید.چون او بود كه من و تو را تسخیر كرده بود......اما انجا دیگر فاصله نبود، تو بودی ومن..........

وجودت، خنده ات، چشمان پاك و معصومت، بی الایشی ات را دیدم.

با خنده ات خندیدم، به معصومیتت لبخند زدم و به پاكی ات غبطه خوردم، صداقتت را تحسین كردم و برایت لحظه های ناب و زیبا ارزو كردم.

ان لحظه به یاد ماندنی شد.گفتم، لحظه تكرار نیست اما صادقانه می گویم دوست دارم ان لحظه ها تكرار شود.

گفتم تو مثل منی مثل خود خود من، روحت را می گویم، روحم را می گویم كه بلند پرواز است و بی انتها... كلامت را می گویم، كلامم را می گویم كه بی قاعده است و روان...صدایت را می گویم، صدایم را می گویم كه گرم است و شیرین واینكه خودم را می گویم، خودت را می گویم كه با تمام فاصله ها باز هم به هم نزدیكیم.

دنیا پر از نشانه است، نشانه ها را بشناس، بارزترین نزدیكی تولد مان است...... .



[ پنجشنبه 1 دی 1384 - 05:12 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| شراره ] [حرف دل , ] [+]

موج جدید محدود سازی سرورهای آمریکایی علیه سایت های ایرانی

سه شنبه 1 آذر 1384
آی تی ایران - موج جدیدی از تحریم های اینترنتی علیه سایت های ایرانی از سوی سرویس دهندگان آمریکایی و کانادایی اعمال شده و فعالیت تعداد زیادی از سایت های ایرانی دچار توقف شده است.

مسدود شدن سرورهای یک میزبان ایرانی هوستینگ به نام قاصدک و بسته شدن تعداد زیادی از سایت های ایرانی از سوی سرویس دهندگان کانادایی و آمریکایی و همچنین مسدود شدن سایت خبرگزاری موج از جمله مواردی است که طی روزهای اخیر فعالیت تعداد زیادی از سایت های ایرانی را مختل کرده است.

در همین حال برخی از سرویس دهندگان ضمن خارج کردن بدون اعلام قبلی سایت های ایرانی از سیستم های خود اجازه دسترسی به دیتا و فایل های پشتیبان سایت های مذکور را نداده اند و به همین دلیل بسیاری از سایت های ایرانی عملا باید فعالیت خود را دوباره از صفر شروع کنند و اطلاعات موجود روی آنها کاملا از بین رفته است.

هنوز تخمینی از تعداد سایت هایی که بر اثر این اتفاق دچار مشکل شده اند انجام نشده است.

موضوع تحریم های اینترنتی طی سالهای اخیر بیشترین مشکل را برای کاربران ایرانی به وجود آورده و با روش هایی چون آزاد سازی دامنه های اینترنتی ایرانی، خارج کردن سایت های ایرانی از سرورهای غربی، جلوگیری از دسترسی به سایت ها و نرم افزارهای اینترنتی توسط کاربرانی که با آی پی ایرانی آنها را درخواست می کنند و اجازه ندادن به خرید و فروش اینترنتی عملا دسترسی بسیاری از کاربران ایرانی را با محدودیت های مختلفی مواجه کرده اند.
عدم وجود هوستینگ و دیتا سنتر در کشور از یک سو و ارزان بودن و کیفیت بالای سرویس های آمریکایی و کانادایی باعث شده که شرکت های ایرانی طی سالهای اخیر به هاست کردن سایت های ایرانی در این سرورها تمایل نشان دهند.


[ سه شنبه 1 آذر 1384 - 11:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : سه شنبه 1 آذر 1384 - 11:11 ق.ظ]

[ پیام ()|| 3M ] [عمومی , ] [+]

سه شنبه 1 آذر 1384

میزان فروش كاپشن‌های مدل كاپشن رئیس‌جمهور در كرمانشاه 4 تا 5 برابر افزایش یافته است.

به گزارش فارس، این مدل كاپشن كه به تازگی به كاپشن‌های احمدی‌نژاد مشهور شده از یك ماه پیش با استقبال چند برابری مشتریان مواجه و علاوه بر جوانان حزب‌اللهی، سایر افراد جامعه از همه اقشار از جمله كارمندان، كارگران و دانشجویان از آن استفاده می كنند.

بنا بر این گزارش، ارزانی، كیفیت خوب و علاقه به رئیس‌جمهور گزینه‌های برتر مردم برای خرید این مدل كاپشن‌هاست.

یك فروشنده گفت: روزانه بین 35 تا 45 كاپشن این مدل فروش دارم و خریداران جوانان از همه تیپ و طبقه‌ای هستند.
وی افزود: گویا پوشیدن این مدل كاپشن به یك فرهنگ عامه تبدیل شده و تقاضابرای خرید آن روبه افزایش است.

یك فروشنده دیگر در پاساژ كویتی‌های كرمانشاه گفت: من فكر نمی‌كردم ظرف 15روز 240 كاپشن از این مدل بفروشم و این ركوردی برای فروش مغازه من و سایر همكاران به حساب می‌آید.

بعد از یه قرن اومدم مطلب بنویسم که این شد. خوب چیکار می شه کرد؟؟؟ لینک از بازتاب



[ سه شنبه 1 آذر 1384 - 01:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| 3M ] [عمومی , ] [+]

شروع به کار وبلاگ جدید یکی از دوستام

سه شنبه 1 آذر 1384

روی اینجا کلیک کنید تا با وبلاگ حسین حقی ( یه تپل خوشمزه ) مواجه شید.

وبلاگی که می تونه در آینده موفق باشه اما با کمک شما وبگردان محترم.

Haghi.TK



[ سه شنبه 1 آذر 1384 - 01:11 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| 3M ] [عمومی , ] [+]

دوشنبه 18 مهر 1384
چشمانم را باز می کنم تا با نگاهم لطافت تو را لمس کنم و پاکی تو را استشمام کنم که امدنت را جشن بگیرم..... که چه زیباست امدنت و چه شیرین است لمس کردنت,بوییدنت ودر بر گرفتنت و من چشمانم را باز می کنم تا لحظه لحظه هایت را در ثانیه های ناب زمان ,در سحر گاهان لمس کنم و تا غروب خورشید ختم کنم که این لحظه ها اندک است در برابر عظمتت و من چشمانم را باز می کنم تا تو را در همین لحظه ها پیدا کنم چشمانم باز است حال گوشهایم نیز تو را می شنود تو که برتر از هزار ماه هستی بیدار بیدارم تا تو را جستجو کنم که این باری است بر دوش من حقیر,که بر من واجب شده تو را عزیز بدارم وتو را در ندای اللهم انی اسئلک..... جستجو کنم و در ندای ربنا مهمان خالقم باشم امروز که چند روزی است امده ای,احساس می کنم سبک تر از هر زمانی هستم و خدا را شکر می کنم که امسال نیز این موهبت بر من ارزانی شده که بار دیگر خودم را در این امتحان سالانه محک بزنم چقدر شیرین است انتظار,انتظاری که به وصل بیا نجامد اه صدایی می شنوم: الله اکبر الله اکبر......................

[ دوشنبه 18 مهر 1384 - 08:10 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| شراره ] [حرف دل , ] [+]

فعلا میرم مرخصی

چهارشنبه 2 شهریور 1384

سلام:

اومدم بگم که دیگه رفتم سر کار و سر کارمم مثل قبلاً نیست که همش پای کامپیوتر باشم و بتونم به وبلاگ برسم.

الان هم اومدم بگم که من فقط هر چند وقت یه بار به نظرات می رسم و تا آخرای مهر که اگه خدا بخواد از دوباره کار وبلاگ رو شروع کنم . به ÷اتریک و شراره خانم هم می گم که اگه وقت داشته باشن یه چیزایی اینجا بنویسن و شما هم اگه می خواین که از به روز شدن اینجا با خبر بشین باید توی خبر نامه عضو بشین و به ابن ترتیب هر موقع که بلاگ به روز بشه بوسیله ایمیل خبرشو بهتون می ده.

دوستانی که از من نظر و لینک خواستن هم باید بگم که سر فرصت حتماً لینک می دم ولی به خدا ساعت 8 صبح میرم سر کار و شب هم ساعت 10:30 میرسم خونه و اونقد خستم که دیگه بجای خوابیدن می میرم.

تا بعد ...



[ چهارشنبه 2 شهریور 1384 - 11:08 ق.ظ ]
[ویرایش شده در : - - -]

[ پیام ()|| 3M ] [اخبار سایت , ] [+]